X
تبلیغات
مشاور خانواده

مشاور خانواده

ارائه خدمات روانشناختی خانواده -کودک- نوجوان- ...

یکشنبه 15 فروردین نویسنده: زهرا برادران خاکسار

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا...

الهی امسال را با نامت یادت و با عشق تو آغاز می کنم. امسال می خواهم فقط برای تو باشم. کمکم کن هدایتم کن و حمایتم کن .قلبم را برای تو می گشایم. اگر تو با من باشی امسال سال شگفتی ها خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 1:3  توسط حمید امینی  | 

هنر گفتگو در خانواده

همدلي، راهي اساسي براي تفاهم

در واقع در ژرفاي دل هر خانواده، درد حقيقي، همان بدفهمي يا سوء تفاهم است. براي تصديق اين حقيقت، کافي است نگاهي به عناوين پرفروش ترين کتاب ها بيندازيد. کتاب دبورا تانن با عنوان «مشکل تو اين است که درک نمي کني» و کتاب «مردان مريخي، زنان ونوسي» از جان گري در اين زمينه، از شهرت خاصي برخوردارند. دقت در برخي از جملات رايج بين خانواده ها نيز مي تواند مهر تأييدي بر گفتار بالا باشد.

او هرگز مرا درک نکرد؛ تو اصلاً نمي فهمي من چه مي گويم؛ منظورم چيز ديگري بود... .

اينها جملاتي است که امروزه بيش از پيش، زبان بسياري از مردان و زنان (بويژه زوج هاي جوان)، با آنها آشناست. به راستي، چرا در بين انسان ها مشکل بدفهمي وجود دارد؟ چرا احزاب سياسي يک کشور، کمتر همديگر را درک مي کنند؟ به چه دليل، يک سخن براي دو نفر، دو معناي متفاوت به دست مي دهد؟ و سرانجام، چرا در بين زن و شوهر يا فرزندان و والدين تا اين اندازه، عدم درک متقابل وجود دارد و جملات هر کدام به گونه اي فهميده مي شود که منظور گوينده نبوده است؟ آيا مشکل در گزاره هاست و الفاظ؟ يا در درون فرد است و در مقصود او؟

شايد در مرحله اوّل به نظر آيد که مي تواند در هر دو باشد. ممکن است گاهي الفاظ و گزاره ها داراي معاني متعددي باشند و شنونده، معنايي را بفهمد که منظور نويسنده نبوده است. بدين سان، احتمال دارد که گوينده يک سخن، مراد جدي از سخن نداشته باشد؛ بلکه بيشتر به صورت گزنده، طنزگونه يا از روي شوخي سخن بگويد و شنونده از مراد وي ناآگاه باشد. امّا آنچه گروه ها و افراد مختلف اجتماعي، بويژه خانواده (به عنوان کوچک ترين واحد اجتماعي) را در اثر عدم فهم متقابل، همواره اسير تلخ کامي، اضطراب و ناآرامي مي سازد، نه از گزاره ناشي مي شود و نه به گردن فرد است؛ هرچند که آنها نيز بي تأثير نيستند.

فرهنگ و مهم ترين نهاد آن

به نظر مي رسد دليل اصلي اين مشکل، ريشه در فرهنگ جامعه دارد. در ابتدا شايد کمي عجيب به نظر آيد که مسئله گفتگو و فهم متقابل که اغلب، امري روان شناختي قلمداد مي شود، با يکي از کلي ترين پديده هاي اجتماعي يعني «فرهنگ»، مرتبط باشد؛ اما احتمالاً حقيقت همين است. در اين نوشتار، سعي خواهم کرد تا اين سخن را به اندازه توان خويش، تبيين کنم.

از ديدگاه جامعه شناسان، زبان، مهم ترين و اساسي ترين نماد فرهنگي يک جامعه است. کلماتي را که اکنون شما مي خوانيد، نشانه هايي اند که ما بر روي معاني آنها توافق داريم و از اين رو، هر کلمه اي يک نماد است. غير از زبان، نمونه هايي چون پرچم، صليب، مشت گره خورده، اخم صورت، برنامه کامپيوتري و مانند اينها همگي نماد و نشانه هايي هستند که معاني توافق شده اي را در بر دارند. جامعه شناسان مجموعه اين نظام هاي نماد را در ميان مردم، عمدتا «فرهنگ» مي نامند. البته تعاريف متعددي براي فرهنگ وجود دارد که تعريف مذکور، يکي از آنهاست.

جهان ما از نمادها ساخته شده است و ما به وسيله اين نمادها با جهان، ارتباط برقرار مي کنيم. اساسا هر آنچه را که ما تجربه مي کنيم، انجام مي دهيم، ميل داريم و مي بينيم، به نمادها بستگي دارد. هرچند که اين نمادها ساخته خود ما هستند؛ ولي با قدرتي زياد، و البته نَه غير قابل مقاومت، بر ما حکم مي رانند، و دريافت ها و احساساتي خاص را بر ما القا و تحميل مي کنند.

ارتباط نمادي آدميان به سه شيوه اساسي صورت مي گيرد. شيوه نخست «زبان گفتاري» است که عبارت از الگوهاي صوتي و معاني پيوسته آن است. زبان گفتاري، آموزش و ارتباط را آسان مي کند. دومين شيوه ارتباط، «زبان نوشتاري» است که عبارت از ثبت تصاويري از گفتار است. سومين روش، «زبان جسماني» است که از ادب عاميانه گرفته شده و به معناي ارتباط با حرکت دست و صورت و به صورت کلي، با ايما و اشاره است.

نکته مهم اين است که نظام هاي نمادين يک جامعه در يکديگر، تأثير متقابل دارند. بنا بر اين، زبان به عنوان بزرگ ترين نماد فرهنگي و فرهنگ ساز جامعه، هم متأثر از ساير نمادهاي فرهنگي است و هم تأثيرگذار بر آنها . به ديگر سخن، برخي از واژگان و همچنين گزاره ها در يک زمينه فرهنگي مي توانند نماد و نشانگر معنايي باشند که در زمينه فرهنگي ديگر نباشد؛ زيرا نمادهاي فرهنگي در جوامع مختلف، متفاوت است و به دليل همين تفاوت است که تنوّع فرهنگي و خرده فرهنگ ها به وجود مي آيند.

بنا بر اين، آنچه افراد از جهان مي بينند، لزوما با برداشت ديگران از آن، يکسان نيست. در واقع، مردم به دنيا آن گونه که هست نگاه نمي کنند؛ بلکه آن طور که خودشان هستند يا آن گونه که شرايط ايجاب مي کند به جهان مي نگرند.

حال هر يک از افراد که مي خواهند جهان مورد مشاهده خويش را با زبان، بيان کنند، «زبان»، در واقع به وسيله اي جهت ارتباط و نمادين ساختن باورها و يافته ها و در يک کلمه، به «فرهنگ» او تبديل مي شود و در نتيجه، گاهي واژگان و جملاتي که از سوي افراد مختلف به کار برده مي شود، يکسان اند ولي از دو نوع ديدگاه و فرهنگ، حکايت مي کنند. در اين جاست که اگر افراد، نسبت به محيط فرهنگي يکديگر ناآشنا باشند در گفتگو، موفقيتي ندارند و به اصطلاح، زبان همديگر را نخواهند فهميد.

چاره چيست؟

حال بايد ديد که کليد تفاهم چيست و هنر گفتگوي موفق و درک متقابل چگونه است؟ براي اين سؤال نيز پاسخ هاي مختلفي مي توان ارائه کرد. بسياري از کتاب هايي که در اين زمينه، نوشته شده اند به تفاوت هاي فردي بويژه تفاوت هاي جنسي زن و مرد تأکيد مي ورزند. اما در اين نوشتار، برآنيم تا با نگاهي کلان و جامعه شناختي، عوامل اجتماعي دخيل در فهم متقابل را، که چه بسا مهم تر از عوامل فردي است، مورد کاوش قرار دهيم؛ آن گونه که علل آن را هم با رويکردي اجتماعي بيان کرديم.

بهترين راه حل پيشگيرانه براي تفاهم مطلوب خانواده را مي توان در قبل از ازدواج و شکل گيري خانواده جستجو کرد. بايد پيش از ازدواج، به اين مسئله توجّه شود که همسر آينده از جنبه هاي مختلف، بويژه از جهت فرهنگي، هم تراز و همسان با مرد باشد؛ مسئله اي که در جامعه شناسي، تحت عنوان «همسان همسري» عنوان مي شود. لذا دين مبين اسلام و همچنين روان شناسان و جامعه شناسان، تأکيد زيادي بر هم کُفْو بودن دختر و پسر در امر ازدواج دارند.

اما به هر صورت، ممکن است اين ملاک در انتخاب همسر، آن گونه که بايد، رعايت نشود يا اين که به شکل درستي سنجيده نشود و بدين ترتيب، پس از ازدواج، سوء تفاهم يا بدفهمي به وجود آيد. همچنان که مشکل بسياري از خانواده ها از اين نوع است. حال، چاره اين، در چيست؟

به نظر مي رسد که اولين راهکار در اين زمينه، توجّه و آگاهي نسبت به تفاوت و گوناگوني فرهنگي است. بدين معنا که زوجين در هنگام اختلاف، چنانچه نخست به تفاوت هاي يکديگر بخصوص تفاوت هاي فرهنگي واقف باشند در برخورد با يکديگر، ملايمت و نرمي بيشتري نشان خواهند داد و همان حقانيتي را که براي خود قائل اند براي طرف مقابل خويش نيز قائل اند.

«با توجّه به اين که همسر من از فرهنگ ديگري است، ممکن است منظور ديگري داشته باشد که من متوجه آن نيستم». به اين فرايند که مي تواند با گونه هاي مختلفي تجلي پيدا کند، مي توان «درک متقابل درست» نام نهاد. راز درک متقابل درست در اين است که پيش از آن که انتظار داشته باشيم همسر ما موقعيت ما را درک کند، تلاش کنيم خودمان وضعيت او را مانند خود او بفهميم. به عبارت شيواتر، نخست بايد طرف مقابل را درک کرد و آن گاه، انتظار درک متقابل از او داشت.

نخست در صدد درک ديگران بودن به اين معنا نيست که فقط بايد ديگران را درک کنيد، بلکه بدين معناست که نخست گوش دهيد و درک کنيد سپس براي اين که ديگران نيز متقابلاً شما را درک کنند بايد آنها را در نگاهتان به دنيا و فرهنگ خويش، آشنا و شريک کنيد.

از جلوه هاي رفتاري اين قاعده در سيره پيشوايان معصوم(ع) فراوان به چشم مي خورد. براي مثال، از گفتگوهاي امام صادق(ع) با ملحدان و زنديقان، رهنمودهاي زيبايي مي توان توشه گرفت که از آن جمله، اين حديث است:

مُفضَّل بن عُمَر که به مناظره يکي از ملحدان با امام(ع) در مورد خدا گوش مي داد به خشم مي آيد و با آنان با تندي برخورد مي کند. يکي از آنان در پاسخ مي گويد: «فلاني! اگر اهل سخني با تو سخن گويم، اگر براي تو حجت و دليلي است، از تو پيروي خواهم کرد و چنانچه اهل سخن نيستي که با تو حرفي نيست و اگر از ياران جعفر بن محمّد هستي، بدان که او، خود، هرگز اين چنين با ما صحبت نمي کند و به سخن ما بيش از تو گوش فرا مي دهد، در برابر پاسخ ها هرگز ناسزا و ناروا نمي گويد، او، شکيبا، متين، عاقل و مهربان است و دچار ناداني، سبک مغزي، بي پروايي نمي شود. به سخن ما توجّه مي کند و در دليل ما کنجکاو مي شود تا اين که ما همه دلايل خود را عرضه مي داريم و به گمان خود، وي را قانع ساخته ايم، آن گاه در سخن و کلامي کوتاه، دلايل ما را به گونه اي که به پذيرفتن آن ناگزير مي شويم، ابطال مي کند و هيچ بهانه اي براي ما باقي نمي گذارد که نمي توانيم پاسخ وي را رد کنيم. پس اگر تو از ياوران اويي، با ما همچون خود او سخن بگو...».

در روان شناسي به اين گونه گوش کردن واقعي براي ورود به ذهن و قلب شخصي ديگر، «گوش دادن همدلان»، «گوش دادن دقيق» يا «هنر خوب شنيدن» نام مي نهند؛ يعني گوش کردن با همدلي و کوشش براي اين که با چشم هاي ديگري دنيا را ببينيم.

جان پاول روان شناس و نويسنده مي گويد: «گوش کردن در گفتگو بيشتر توجّه به معناست تا کلمات... در گوش کردن حقيقي به وراي کلمات مي رسيم و به آن سوي آنها خيره مي شويم. تا انساني را که دارد آشکار مي شود، پيدا کنيم. کلمات براي من و شما تعبيرهاي متفاوتي دارند». همو مي نويسد: «براي همدلي کردن، هميشه لازم نيست حرف ها و احساسات کسي را منعکس کنيم؛ فهميدن اين که مردم، موقعيت را چگونه مي بينند و آن را چه طور احساس مي کنند و اصلِ آنچه سعي مي کنند بگويند، اساس همدلي است. اين، تقليد کردن نيست».

ممکن است باز، اين سؤال پيش آيد که گوش دادن همدلانه را چگونه بايد آموخت؟ در اين جاست که با توجّه به آگاهي از تفاوت فرهنگي، دو طرف بايد بکوشند تا با روحيات، علايق، سليقه ها، انتظارات، احساسات، ارزش ها و در يک کلمه با «فرهنگ» يکديگر آشنا شوند، تا آن گاه با شناختي واقعي تر از فرهنگ شريک خويش، از وي انتظار داشته باشند. اين امر، صد البته، مستلزم تمرين، مطالعه و حوصله است. همچنان که تامس گوردون مي نويسد: «گوش دادن فعّال و همدلانه، فنّ ساده اي نيست، بلکه هنر به کار گرفتن يک سري حالات اوليه و زير بنايي است. بدون اين حالت، چنين روشي نه تنها به ندرت مي تواند مؤثر باشد، بلکه به نظر، دروغين، خالي، مکانيکي و غير صميمي مي آيد».

بديهي است که راه هاي گوناگوني براي تفاهم و گفتگوي موفق در خانواده وجود دارد که ما صرفا يکي از شيوه هاي آن را مورد بررسي قرار داديم و اين، به معناي محدود بودن راه کار در اين شيوه و نفي راه کارهاي ديگر نيست. اميدواريم که جوانان عزيز ميهن اسلامي با ياري جستن از رهنمودهاي نوراني اسلام و مشورت با کارشناسان، همواره و بيش از پيش در زندگي خانوادگي خويش پيروز و کام روا باشند و تفاهم و گفتگوي موفق را به شايسته ترين وجه به اجرا بگذارند

پديدآورنده: عيسي جهانگير-`پايگاه حوزه دات‌نت

اسرار نفوذ در دلها

ويليام جيمز روانشناس بزرگ امريكايي درجائي نوشته است كه (يكي از عميقترين وريشه دارترين انگيزه هاي آدميزاد اينست كه محبوب واقع شوند ومردم قدروآنهارابشناسند )اماميل به محبوب شدن گاه دورنيست مارادرمعرض خطر بگذارد بدين معني كه آنچنان به محبوبيت خودعاشق شويم كه براي بدست آوردن آن به وسايل نامبارك دست يازيم .مثلابه چاپلوسي بپردازيم ومجيزوتملق ديگران رابگوئيم وحتي ازاين هم فراتر رفته محبوبيت خودرابه قيمت تحفه هائي كه به افرادمي دهيم تامين سازيم .به صراحت بايد بگويم كه محبوبيت يك امرمادرزادي وارثي نيست البته بعيد نيست عده اي بيشتر ازسايرين آماده كسب محبوبيت باشند وليكن ديگران را نيز اگر بخواهند مي توانند بابذل مختصر كوشش به همان اندازه محبوب شوند .كساني كه محبوب مي شوند كساني خستندكه حاكم برروابط خودباديگران هستند ومااكنون به عوامل شش گانه راكه اگربدان عمل كنيد شمارا درخانه و اداره و مدرسه محبوب خواهد ساخت يكي بعد از ديگري تشريح مي سازيم :

 نخست -آنكه ظاهرآراسته دربسياري از مواردخيلي مفيد است وليكن دركارمحبوب شدن تاثيردردرجه اول نداردوحال آنكه اگر درتميزي لباس وآراستگي آن بكوشيد اين البته در محبوبيت وغزيزشدن شما موثراست زني كه مي خواهد محبوب شوهرش واقع شود مجبورنيست لباس فاخر بپوشد وبهترين وگرانترين عطرها وكرم ها رابه سروصورت خود بمالد بلكه اگر تميز ومرتب باشد باهمان لباس ساده خانه نيز قادر است عزيز شوهرش شود بي گامن يك شخص عالي مثل خورشيد نورافشاني مي كند وجامه كثيف يا موهاي ژوليده وپريشان وصورت ناشسته قادرنيست ازنورافشاني آن جلوگيري كند وليكن چه اصراري هست كه خورشيد تابان شخصيت خود را باابر ژوليدگي بپوشانيم ؟زيرا ظاهر مانبايد مخل تشعشع باطن ما باشد كه هيچ بلكه بايد به تلالو باطن وشخصيت درخشان ما كمك كند .بسيار اتفاق مي افتد كه از طرزلبا س پوشيدن افراد مي توان به شخصيت آنان پي برد ودر مثل درباره لاابليگري وبي ذوقي وياذوق وشم هنري وحالت خود نمايي انها بدرستي داوري كرد هيچكس نمي تواند منكر اين امر شود كه ظاهر كسان در روابط اجتماعي آنان موثر است .ودر عكس العمل ديگران نسبت به آنان تاثير مي كذارد .با همه آنچه گذشت نقش ظاهر درمحبوبيت چندان زياد نيست واهميت آن در اين است كه معاشران درنخستين وحله برخورد از روي ظاهر ما درباره ما داوري مي كنند واگر ظاهرم زننده باشد ممكن است از ما دوري جويند واين زحمت را به خود ندهند كه با وجود ظاهر ناخوشايندمان با ما معاشرت كنند تا بعدا پي به شخصيت جالب ما ببرند .

 دوم -آنكه براي كسب محبوبيت به تبسم وشادي نياز داريم البته ناگفته پيداست كه رفتار ما بايد متناسب با مقتضيات واوضاع واحوالي كه در ان هستيم باشد .مثلا ماهيچوقت انتظار نداريم كه فلان رئيس اداره اي كه براي نخستين بار به ملاقاتش مي رويم قاه قاه باما بخندد وازاين قبيل. باري هركدام از ما مثل اين است كه در هر مقامي كه باشيم شرايطي در دور وبر خود پديد مي آوريم مثلا شرايط دوروبر بعضي از مردم ناخوشايند است وآدمي رامي گريزاند وبر عكس شرايط عده اي ديگر گيرا ودلچسب است .اگر دلمان مي خواهد كه محبوب بشويم بايد بكوشيم كه فضاي دوربر خود را گيرا جذاب سازيم مثل اهن ربايي كه دوروبرش همه چيز را به خود جلب مي كند وبراي اين كار بايد غرولند كردن پرهيز كنيم ودر اشخاص واشياواحوال به دنبال چيزهايي بگرديم كه موجب نشاط ما مي شود .داشتن كنجكاوي وحساسيت نسبت بدانچه مردم درباره ما فكر مي كنند وابراز علاقه واقعي در اين خصوص از جمله چيزهايي هستند كه ملال وخود خوري وساير عواملي راكه مخل ومزاحم نشاط خاطر ماست از ذهن مادور مي سازند .معناي وسيعتر نشاط وشادي اين است كه بچيزي علاقه داشته باشيم مثلا وقتي داريم نمايشي راتماشا مي كنيم وياباكسي مشغول صحبت هستيم وياداريم كاري مي كنيم ويابازي مي كنيم شوروشوق ماازناصيه ورفتار ما پيدا خواهد بود .شور وشوق ونشاط مزبور به اطرافيان ما منتقل مي گردد وميان ما وآنها رابطه اي برقرار مي سازد زيرااين ديگر به تجربه ثابت شده است كه ادمهاي پرشوروشوق بيش از افراد سردوبيحال كسان رابه خود جلب مي سازند .

 سوم -آنكه فروتني يكي از شرايط اساسي كسب محبوبيت است كساني كه خودخواه هستند وپيوسته ارز برتريهاي خيالي خود حرف مي زنند وبدان مي بالند كمتر ممكن است مردماني محبوبي باشند .اين بدان معني نيست كه براي محبوب شدن تا بدان جا خفض جناح وشكسته نفسي وفروتني را افراط كنيم كه به عزت نفس وغرورواعتماد به نفس ما لطمه واردآيد .بايد تاآنجا كه امكان دارد كارهائي راكه به ما محول شده است به خوبي انجام دهيم ووقتي كار خود رابه خوبي به انجام رسانديم به ان افتخار كنيم اما در عين حال بايد خود رااماده كنيم كه از ديگران چيز ياد بگيريم وباصلاح اشتباهات خود بپردازيم تا نتايج آينده كار ما بهتر شود ادمياني كه به واقع چيز دان هستند كمتر متكبر وخودخواه از آب در مي آيند .چون چنين كساني

بهتر از هر كس مي دانند كه معلوماتشان در نتيجه با مجهولاتشان چه اندازه ناچيز است شعر معروف كه مي گويد:

تا بدان جا رسيد دانش من              كه بدانم همي كه نا دانم

در واقع وصف حال اين عده است هميشه به فكر چيز يادگرفتن باشيم يعني از گهواره تا گور .گوش دادن به حرف ديگران محاسن زيادي دارد زيرا اطرافيان ما وقتي ببينند كه ما به حرفشان گوش مي دهيم تا چيز ياد بگيريم حس خودخواهي شان تسكين مي يابد واين امر به محبوبت ما در ميان آنان كمك خواهد كرد .بنابراين بدنيست در طي معاشرتهايتان بكوشيد تا كسان رابصحبت كردن درباره اموري هدايت كنيد كه در آن خبره ومطلع اند .البته هر كدام ازما سليقه هاي خاصي دراين زمينه داريم وليكن فروتني احترام به آزادي عقيده ديگران وجرمي نبودن وحق حيات براي ديگران قايل بودن ازجمله چيز هايي است كه در هركسي بايد پيدا شود وريبائي گرائي خاصي خواهد داشت عوض آنكه به ديگران بگوئيد كه فلاني عقيده اش صددرصدغلط است بهتر است بگوئيد عقيده شما رافهميدم ولي فكر نمي كنيد 000چه رعايت ادب به كسب وجهه شما در افرادكمك خواهد كرد .از اينها گذشته اگر ميان مردم به منطقي بودن وخردمندي معروف شويد اين خود از وسايلي است كه شما رابه محبوبيت نزديكتر مي سازد .

 چهارمين نكته -اين است كه ديگران رابيازماييد وبگذاريد ديگران شما رابيازمايند .كمتر چيزي است كه بيش از حقه بازي ودوروئي موجب انزجار انسان از ديگران شود منظورم اين است وقتي كه حس مي كنيم فلاني قابل اعتماد نيست خيلي زود روابط خود رابااوقطع مي كنيم .محبوبيت ما زماني افزايش مي يابد كه دربين مردم به اين صفت معروف شويم كه پيوسته در فكر امتحان دادن وامتحان كردن معاشران خودهستيم .اشخاص مرتب دلشان مي خواهد كه ديگران آنها رابيازمايند البته چندان مطبوع نيست كه حس كنيد كسي دارد در خفارفتار وكردار وگفتارتان رابررسي مي كند .مردم معمولا از كساني بدشان مي آيد كه به آنان بد گمان باشند ودر معاشرت باآنان جانب صراحت رارعايت نكنند وحال آنكه اگربدانند كه داريم آزمايششان مي كنيم به ما علاقه مند مي شوند وبه محبوبيت ما افزوده مي گردد.

طرق سه گانه براي نشان دادن صداقت

به همين دليل نيز بايد خودمان را اشخاصي نشان دهيم كه ظاهر وباطنشان يكي است وچنين اشخاصي از هر امتحاني سربلند در مي آيند وذيلا طريق سه گانه اي را كه براي نشان دادن صداقت لازم است شرح مي دهيم

اول-گفتار وكردارمابايد باهم جور در بيايد يعني اگر قولي داديم يا ادعايي كرديم بايد بدان عمل كنيم وباصطلاح خودمان واعظ غير متعظ نباشيم .پاره اي از مردم ياد كنم به وعده وفا مي كنند وياهيچگاه به وعده خود وفا نمي كنند البته اگر چنين اشخاصي به محبوبيت نرسند جاي شگفتي نخواهد بود .

 دوم- اينكه صداقت ويكي بودن ظاهر وباطن ما زماني برهمه آشكار خواهد بود كه بدانند پشت سرشان از آنها غيبت نمي كنيم يعني در غيابشان چيزي بگوييم كه در حضورشان نمي گوئيم .غيبت هر چند كه ممكن است از خبث نباشد وليكن دشمن شماره يك محبوبيت شماست .

 سومين طريق- آنست كه اشخاص بايدبه رازداري شماايمان آورند وقتي كه از شما خواهش مي كنند كه رازشان رافاش نسازيد جداوصميمانه از اين كار خودداري نمائيد .اين بود راههاي سه گانه اي كه هر كسي مي تواند هم ديگران رابه مددآن يبازمايد وهم به ديگران اجازه بدهد كه اورابيازمايند .

 چهارمين نكته -اين است كه تا آنجا كه برايمان مقدور است از تشويق ديگران مضايقه نكنيم چه بدين وسيله عوض آنكه خود رابسازيم به ساختن ديگران اقدام مي كنيم .وقتي كه ديگران رابه خودشان خوشبين ساختيم به ناچار انها رابه خودكمان نيز خوشبين ساخته ايم روشن تر بگويم وقتي كه مرتبا از ديگران انتقاد مي كنيم بالاخره به جائي مي رسيم كه انها نسبت به خودشان بدبين مي سازيم واين بد بيني سرانجام به خود ما بر مي گردد وبه محبوبيت ما لطمه مي زند .اين طبيعت بشر است از آدمي كه از و به شدت انتقاد كند خوشش نخواهد آمد .در كتاب ايوب در توراتست كه يكي از برادرانش به اومي گويد(برادر سخنان حكيمانه توموجب شده است كه عده اي به خود خوشبين واميدوار شوند )مگر خود ما ازچنين كلمات حكيمانه اي در زندگي خصوصي خود سود نجسته ايم ؟پس اين به دست ماست كه باتشويق مردم به محبوبيت خود ونزدانان بيفزائيم چه يك سخن گرم واميد بخش نمي دانيد چه تاثير معجزه آسايي در التيام جراحات محرومان ودرماندگان ونوميد شدگان دارد.به مصداق :

تونيكي مي كن و در دجله انداز      كه ايزد در بيابانت دهد باز

هر كمك فكري كه به ديگري بكنيد از فوايد ان برخوردارخواهيد شد .شكسپير براي كسب محبوبيت بهتر از اين نيست كه آدمي طوري مردم را تشويق كند كه آنها احساس نمايند بر اثر ملاقات بااو به زندگي اميدوار تر وقواي انساني خويشتن خوشبين تر شده اند .

 پنجمين نكته -بالاخره اين است كه به مردم كمك كنيد ممكن است عده اي بگويند كه اگربه مردم كمك كنيم سوء استفاده خواهند كرد وليكن به اين بهانه نمي شود از كمك به مردم چشم پوشيد .فراموش نبايد كرد يكي از شرايط كسب محبوبيت اين است كه به مردم كمك كنيم وهم از انان كمك قبول كنيم .يكي از مشكلات كار اين است كه بعضي از مردم نه تنها از كمك هاي ما سوءاستفاده نمي كنند بلكه از پذيرفتن كمك نيز بيزارند .براي احتراز از اين مشكلات بايد به نحوي رفتار كنيم كه مردم تصور نكنند كه ما راه مي رويم تا به مردم كمك كنيم .

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 20:30  توسط حمید امینی  | 


خوشبختي

زماني به دست مي آيد كه شما به كاري كه انجام مي دهيد باور

 

 داشته باشيد، آن را خوب بشناسيد و دوست بداريد. ((برايان تريسي))

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 23:39  توسط حمید امینی  | 

نشانه‌های خانواده خوشبخت


طبیعی‌ترین شکل خانواده، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند.

 کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند. به هر حال خانواده خوشبخت نشانه‌هایی دارد که ما در اینجا به چند نمونه آن اشاره می‌کنیم. امید است که خانواده  شما نیز برخوردار از این نشانه‌ها باشد.

1 – در بین اعضای خانواده جمله«به من چه یا به تو چه» رد و بدل نمی‌شود، چرا که اعضا به گفت وگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می‌کنند.

2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء‌استفاده نمی‌کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می‌دانند.

3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی‌ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی‌روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می‌دانند.

4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفت وگو و مشورت به تفاهم می‌رسند و سعی می‌کنند اگر سوءتفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.

5 – به سلیقه‌ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می‌کنند.

6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند، یعنی خواسته‌های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می‌کنند.

7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی‌روند.

8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می‌کنند. اگر چنانچه مشکلی به وجود آید، سعی وافر در حل مشکل یکدیگر دارند.

9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده‌اند مرور می‌کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.

10 – برای  فامیل‌ها و همسایه‌های خود اهمیت قائل‌اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.

11 – از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی‌کنند. صرفه‌جویی و پس‌انداز کردن جزء برنامه‌های اقتصادی خانواده‌های خوشبخت است.

12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می‌کنند.

13– افراد به هم افقی نگاه می‌کنند نه عمودی. یعنی هیچ‌کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی‌بیند. دیکتاتوری، زور و قدرت‌طلبی حاکم نیست.

14– همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می‌کنند و خودشان را در زندگی برنده می‌دانند.

15– در کنار هم احساس امنیت و آرامش می‌کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.

16– علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می‌کنند.

17– از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.

18– اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می‌کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی‌گردند. دست به علت‌یابی و ریشه‌یابی آن مشکل می‌زنند و راه حل منطقی ارائه می‌دهند.

19 - هریک از طرفین، پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند.

20– زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می‌کنند: اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه‌ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.

21 –  زن و مرد می‌توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیک‌تر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.

22 –  با درخواست‌های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.

23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی‌دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 22:59  توسط حمید امینی  | 

سخنان بزرگان:

 

نمايش چند گفتار اتفاقي از هزاران گفتار موجود برجسته   

روزنامه بزرگترين مربي قرن نوزدهم است؛ هيچ نيرو يي با آن قابل مقايسه نيست؛ هم كتاب است، هم كرسي خطابه و هم سكوي سخنراني در ميدان عمومي شهر.((تاليج)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

درجواني اشتباه زیاداست، دركهولت، مبارزه و درپيري پشيماني.((ديزرائيلي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

سزاوار است دوستي را بخواهي كه به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد.((جبران خليل جبران)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

در اين دنيا از دو راه مي توان موفق شد؛ يا از هوش خود و يا از ناداني ديگران.((لابروير)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

اگر تمام دنيا در يك كفه ترازو نهاده شود و مادرم در كفه ديگر، كفه دنيا بالاتر خواهد ايستاد.((لورولا بكديل)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

درد پيري، انحطاط روحي و جسماني آن نيست، بلكه بار خاطرات آن است.((ويليام سامرست موام)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

دل آدمي بنده آرزو است. سرشتها يكسان نيست، هر كس خويي دارد و جويا و خواهان چيزي است.((بزرگمهر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

خوشبختي زماني به دست مي آيد كه شما به كاري كه انجام مي دهيد باور داشته باشيد، آن را خوب بشناسيد و دوست بداريد.((برايان تريسي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

به هر اندازه كه زن، آرام و فرمانبردار و با عصمت و با عفت باشد، به همان اندازه قدرت فرمانروايي او شديدتر و استوارتر است.((ميشله)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

كساني كه دنيا را تكان داده اند در استعدادهاي طبيعي نابغه نبوده اند، بلكه بر عكس، قواي عقلي آنها از حد معمول و متوسط تجاوز نمي كرده است، اما به يك صفت ممتاز بوده اند: ثبات و استقامت.((ديزرائيلي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

گروهي از مردم اندكي از ثروت كلان خويش را مي بخشند و آرزويي جز شهرت ندارند. اين خودخواهي و اين شهرت پرستي كه به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنها را تباه مي سازد.((جبران خليل جبران)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

جنگ، كشتارگاه كساني است كه همديگر را نمي شناسند، به سود كساني است كه يكديگر را مي شناسند، اما همديگر را نمي كشند؛ جنگ قوانين را خاموش مي كند.((سيسرون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

 تنها ابزار موفقيت كه به يقين به آن نياز داريد، صرف نظر از اينكه كارتان چيست اين است كه بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار مي رود كارآيي داشته باشيد و به ارائه ي خدمات بپردازيد.((آگ ماندينو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

اگر قدرت [ آن را ] نداريد كه با نيروي خود سختيها را در هم شكنيد، دست كم مرد باشيد و در برابر حوادث بايستيد.((حسن صباح)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

كمربند سلطنت، نشان نوكري براي سرزمين من است. نادرها بسيار آمده اند و باز خواهند آمد، اما ايران و ايراني بايد هميشه در بزرگي و سروري باشد؛ اين آرزوي تمام عمرم بوده است.((نادر شاه افشار)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

اگر به انسان ها شخصيت و فرصت ابراز عقيده و پاداش و امكان مشاركت بدهيد، رشد خواهند كرد و انديشه هاي ناب خود را بيرون خواهند ريخت.((رابرت اسلاتر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

دقت و تمركز، رموز عملكرد عالي هستند.((برايان تريسي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


 

رهنمودهاي مشخص را بطلبيد تا كامياب گرديد.((فلورانس اسكاول شين)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 0:58  توسط حمید امینی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 20:39  توسط حمید امینی  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 22:11  توسط حمید امینی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 21:43  توسط حمید امینی  | 

هشدار !!! خانواده های آینده در معرض تغییر کارکرد

نگاهي به آسيب‌هاي خانواده امروز و علل ضعف در کارکردها

رسانه های جمعی به ویژه رسانه های شنیداری و غیر متعامل به دلیل کارکرد متنوع خود و ایجاد تغییرات پیوسته بتدریج جای ارتباط بین فردی از نوع چهره به چهره را گرفته و موجب شده است فضای انفرادی به جای فضای جمعی و عاطفی در خانواده حاکم شود; به طوری که گسترش تکنیکی رسانه های شنیداری و رایانه ای ارتباط مستقیمی با فردگرایی و دوری از فضای روانی و عاطفی خانواده را نشان می دهد. به عبارت دیگر این ابزار بتدریج فضای روانی و محیطی گفتگو را در ارتباطی بین فردی در خانواده خدشه دار می کنند و اعضای خانواده را به جای همگرایی به واگرایی سوق می دهند تا جایی که هر عضو خانواده صرفا در فضای فیزیکی مشترکی زندگی می کند اما هیچ تعاملی با دیگران نخواهد داشت . در این مسیر تعامل واقعی فرد به جای آنکه با افراد دیگر در محیط خانواده سامان بیابد با رسانه های الکترونیک شکل می گیرد و به دلیل برتری تکنولوژیک و تجهیزات خیره کننده رسانه ای نوعی رعب فرهنگی و انفعال شخصیتی در فرد ایجاد می شود. نتیجه این می شود که افراد خانواده به جای گفتگوی صمیمی با یکدیگر که می تواند به تقویت پیوندهای عاطفی و انسجام اعضای خانواده منجر شود با ابزار الکترونیک ارتباط برقرار می کنند; ارتباطی که فاقد بار عاطفی احساسی و هیجانی است . براساس تحقیقات گروه جامعه شناسی خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی میزان گفتگوی زوجین در طول شبانه روز به کمتر از 17 دقیقه می رسد . همچنین آمارهای رسمی نشان می دهد که میزان تلویزیون تماشاکردن افراد ایرانی نزدیک به چهار ساعت و نیم در روز است . بدیهی است در صورتی که چاره اندیشی مناسبی برای شیوع این پدیده در خانواده ها صورت نگیرد با کاهش برخی از کارکردها و کاهش انسجام و هم گرایی در خانواده های ایرانی روبه رو خواهیم شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 21:2  توسط حمید امینی  |